تبليغاتX
تنها Angel
+ نوشته شده در  2011/6/22ساعت 3:13 PM  توسط angel  | 

+ نوشته شده در  2011/6/22ساعت 3:10 PM  توسط angel  | 

 
+ نوشته شده در  2010/10/24ساعت 2:30 PM  توسط angel  | 

سلام

اميدوارم كه خوب باشين خيلي وقت به ويلاكم سر نزدم

¤ منو ببخشيد كه دير نظرات شما رو خوندم

ممنون ازاينكه اومدي

موفق باشيد

+ نوشته شده در  2010/10/17ساعت 1:49 AM  توسط angel  | 

                 

صداي گذر زمان را احساس مي کنم . در اتاق تاريکم نشسته ام . آنقدر ضعيف و ناتوانم که از نور و روشنايي هراسم ..

پرنده خيالم به هر سو و هيچ سو مي پرد .. دنبال چيزي مي گردد . نمي دانم چيست ؟

من خواهم توانست .... حتي بدون تو ... حتي بي هيچ کلامي مهربان ... بي هيچ دست نوازشگر .......

مغزم مهر تاييد بر افکارم مي کوبد .. ولي در اعماق دلم هنوز هم ترديد هست . هنوز هم دلم در جست و جوي پاسخ است ...

نه ، دلم نمي خواهد بداند که گمشده اش تو هستي .. دلم نمي خواهد بداند که ياد و خاطره توست که در اعماقش کور سويي شده است ...

مي خواهم بگريزم از اين تاريکي .. دست و پايم ياراي رفتن و گريختن نمي دهد ...

دوست دارم کسي مرا از اين خواب بيدار کند ... دوست دارم مرا از اين خاطرات کهنه و پوسيده برهاند ..

دوست دارم فرياد بزنم آي آدمها : هيچ کس نيست که در اين دنيا مرا دريابد ؟؟

زمان همچنان مي گذرد و من همچنان در انتظار پوچ دست و پا مي زنم ........

             

+ نوشته شده در  2008/7/31ساعت 12:31 PM  توسط angel  |